مغلطه های اسلامی؛ بخش نخست: “انسان نادان از درک معنای آیات قرآن عاجز است”!

یکی از این مغالطه هایی که همواره به گوش می خورد، جمله ایست به صورت: ” انسان نادان از درک معنای آیات قرآن عاجز است” در بیشتر مواقع مسلمانان زمانی از این مغلطه استفاده می کنند که در بحث منطقی شکست خورده و هیچ سخن دیگری برای گفتن و دفاع کردن از حقانیت اسلام عزیزشان ندارند. در حقیقت این جمله و جملات مشابه آن، دال بر ذات دیکتاتور و زورگویانه نهادینه شده در درون تمام مسلمانان است، آن ها می خواهند با بیان کردن جملاتی این چنین سخیف و بی ارزش، مهر خاموشی بر دهان منتقدان بزنند و با نادان و ابله خواندن منقد و یا برچسب کمونیست و لیبرال و غیره زدن به او، صدایش را خفه کرده و او را از بحث خارج کنند. حال پرسش من از دوستان مسلمان این است که شما عزیزان که می گویید ” انسان نادان از درک معنای آیات قرآن عاجز است” ، زمانی که مریض و بیمار می شوید، به چه کسی مراجعه می کنید؟ آخوند مسجد محلّه تان و یا پزشک؟ زمانی که می خواهید مسافرت بروید، سوار قالیچه حضرت سلیمان می شوید و یا از ماشین و قطار و هواپیمای ساخت دست بشر استفاده می کنید؟.

آیا تا به امروز، کسی با استفاده از چرندیات الله مدینه که در تازی نامه جمع آوری شده است، توانسته یک دارو برای آبریزش بینی کشف کند و اگر نه پس این علم و دانش نهفته در آیات قرآن در کجایش قرار گرفته که قابل لمس نیست؟ چرا همه این کشف ها و اختراعاتی را که پس از پیدایش شان، می گردید و یک آیه در قرآن پیدا می کنید و آن کشف و اختراع را وصل می کنید به دانش الله جبارتان و می گویید که الله مثلا بشارت داده بود که روزی بشر قادر به ساخت فضاپیما خواهد شد، خودتان قبل از کافران غربی کشف و یا اختراع نمی کنید تا دانش الله را به جهانیان ثابت کنید؟. انسانی که شما او را نادان می خوانید، برق را اختراع کرده، انواع و اقسام دارو ها و واکسن ها و روشهای درمان بیماری های لاعلاج را کشف کرده، هر چیزی که شما مسلمانان در اطراف خود می بینید و در زندگی خود از آنان بهره می برید، توسط دانش ” انسان” در اختیار شما قرار گرفته است.

از زمانیکه این انقلاب سیاه لعنتی بلای جان مردم ایران شد، و مانند بختک بر جان و هستی ملت ما افتاد، گله گله آخوندهای شکمباره بی غیرت و مفتخور، با همه بی حیایی و بی شرمی به پایتخت های معروف کشورهای غربی مانند لندن، پاریس، رم، وین، مادرید حمله آوردند، و مانند طاعون سفارتخانه های مردم ایران را اشغال کردند، و با پهن کردن جل و پلاس خود در آنجا، بیمارستان های خصوصی را به خدمت خود در آوردند، و به معالجه سوزاک، یبوست، باد فتق، پروستات، بیماری های زنانگی، نازایی، صرع و هزاران درد بی درمان خود پرداختند، همه صورت حساب های چهارلا پهنا از حساب زحمتکشان ایران پرداخت می شد.

مجتبی فرزند جنایتکار خامنه ای جنایتکار، همسرش را به دلیل نازایی به لندن برد، سفارت اشغالی ایران یک طبقه از بیمارستان های بسیار گرانقیمت و یک طبقه هتل ۵ ستاره را برای گروه همراه همسر مجتبی اجاره کرد. مدت چند ماه در آنجا بودند، تا پزشکان انگلیس بچه ای را برای مجتبی جنایتکار تولید کردند. حال، چرا خامنه ای که قرآن را خوب می داند، و هر شب با امام زمان آبگوشت می خورد، نتوانست از حکمت قرآن، و معجزات امام زمان بهره ببرد و نوزادی برای گوساله خود تولید کند؟. کجا رفت معجزات و دانش قرآن؟ آخوندها که متخصص قرآنند، چرا تا کنون نتوانسته اند یک یبوست و یا سردرد خود را با آن معالجه کنند؟ حال با چه وقاحتی شما این انسان با این همه برتری و علم و دانش را، عاجز از فهمیدن خزعبلات الله مدینه می دانید؟ این امر فقط نشان از نا سپاسی و قدر نشناسی و صد البته خردباختگی شما دارد، انسان با این همه دانش، از درک چه چیزی در قرآن عاجز است؟ از درک دستور قتل عام مسیحیان و یهودیان؟ از درک دستور کتک زدن زنان و همخوابی با کنیزکان و حق داشتن همسران بیشمار؟ از درک این که الله فرموده؛ از کسانی که مسلمان نیستند، یا پول زور بگیرید، و یا گردنشان را بزنید؟.
صد البته که یک ” انسان” از درک این همه جنایت و قصاوت و خونخواری درمانده است، بی شک یک ” انسان” از درک این همه ظلم و پایمال کردن حق زنان، عاجز است و قطعا یک ” انسان” که از کمترین حد شرافت و وجدان و انسان دوستی و مهربانی و در یک کلمه، ” انسانیت” بهره ای برده است، هرگز سرش را جلوی اینچنین الله بی دانش خونخواری خم نخواهد کرد و روزی پنج بار، در پیشگاه او خم و راست نخواهد شد و اظهار بندگی و حقیری نخواهد کرد. از دید نگارنده، مغلطه بزرگ مسلمین لازمست به شرح زیر تغییر یابد: ” انسان دانا و شرافتمند، از واژه به واژه جملات ضد انسانی تازی نامه، بیزار است، خواندن آن را اتلاف وقت، و نشانه از دست دادن قدرت تعقل و اختیار می داند و بر این باور است که سخنان الله مدینه، به قدری مضحک، بچه گانه، و به دور از عقل و منطق و خرد  است که  نیازی به قدرت درک ندارد.”

سیروس پارسا

 

Published by:

Piruzan

Siehe! Ich bin meiner Weisheit überdrüssig, wie die Biene, die des Honigs zuviel gesammelt hat, ich bedarf der Hände, die sich ausstrecken. Ich möchte verschenken und austeilen, bis die Weisen unter den Menschen wieder einmal ihrer Torheit und die Armen wieder einmal ihres Reichtums froh geworden sind. Dazu muss ich in die Tiefe steigen: wie du des Abends tust, wenn du hinter das Meer gehst und noch der Unterwelt Licht bringst, du überreiches Gestirn!

Katgeorien یاوه سرائی اسلامی, اسلامHinterlasse einen Kommentar

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s